محمد ربيع بن محمد ابراهيم

68

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

و از وقايع آنكه در آن روز جوان گرجى از مردم ايران كه در سلك ملازمان آن پادشاه انتظام داشت كه از فنون سوارى و صيد و شكار خالى از وقوف و جراتى نبود در حينى كه از عقب صيد اسب ميتاخت اسب بسر درآمده نيزه كه در دست داشت به زمين بند شده بر سر سينه‌اش خورده از مركب بادپيماى حيات به زير آمده بر اسب تندرو اجل سوار و روانهء صحراء عدم گرديد و بعد از چند روزى ديگر باز به دستورى كه عرض شد بسير شكار تكليف نموده بردند . شرح ضيافت و وصف شكار ببر و طريق صيد آن چنانست كه چون اراده صيد آن ميكردند قريب به دو سه هزار كس را پياده بجنگل و آن مكانى كه ببر را در آن ديده‌اند يا گمان بودن آن در آن‌جا كرده‌اند فرستاده ايشان روزها شروع بفرياد و فغان و انداختن تفنگ كرده شبها آتش افروخته بطريق شكار جرگه « 1 » طرق را برو مسدود نموده از جنگل بفضا و صحرائى آورده در آن‌جا از نى و چوب حصارهاى مرتفع محكم قريب به يك ميدان استوار كرده و متصل به آن حصار از آن كوچكتر در حصارى كه راه آن منحصر به يكديگر و متصل به آن حصار همچنان حصارى اضيق و اصغر از آن متصل و در آن حصار قفسى از چوب محكم ساخته و در آن را به در حصار بوضعى كه بجز آن ديگر مفرى باقى نماند نموده تا آنكه به چند روز آن ببر را بنزديك حصار اول آورده چند سگ را باندرون آن حصار برده چون ببر صداى سگ را شنيد به‌جهت صيد آن داخل آن حصار ميگردد و ايشان به در حصارى كه ديوارش قريب به چهار ذرع ارتفاع دارد و به‌جهت استحكام روى آنها را تور كشيده‌اند آهسته آمده آن را محكم مىبندند و بعد از چند شبانه‌روز كه در آن حصار ماند و به خوردن كلب حرص را آن سبع سير كرد در روزى كه ارادهء صيد آن كردند مردم در بيرون حصار جمعيت كرده مهاوتان بر سر و خرطوم فيلان كه از چرم صور غريبه دوخته و كشيده‌اند بر آنها سوار شده باندرون حصار رفته و از چهار طرف دور ببر را گرفته از هر طرف مهاوتان حمله بر فيلان كرده فيلان آموخته

--> ( 1 ) - درباره شكار جرگه ر ك به تعليقات شماره 41